الشيخ ناصر مكارم الشيرازي

365

اخلاق اسلامى در نهج البلاغه ( خطبه متقين ) ( فارسى )

روان شد به مهمانسراى امير * غلامان سلطان زدندش به تير برون جست و خون از تنش مىچكيد * همى گفت و از هول جان مىدويد كه گر جستم از دست اين تير زن * من و موش و ويرانه پيرزن نيرزد عسل جان من زخم نيش * قناعت نكوتر بدوشاب خويش خداوند از آن بنده خرسند نيست * كه راضى به قسم خداوند نيست « 1 » آرى قناعت راحت دين و دنيا و آخرت است و سبب امنيت درون و برون است ، قناعت علّت بر جا ماندن مرز و حدود اجتماعى و باعث حفظ حقوق همگان است . از دو دست خود به وضو و نوشتن براى حق و كمك به افتاده و برداشتن به پيشگاه معبود قناعت كنيد ، از قدم خود به صله رحم و رفتن به جنگ با دشمنان و رفتن براى يارى دادن به مظلوم قناعت نمائيد ، از چشم خود براى زيارت و تماشاى مناظر الهى و ديدن آثار و عجائب وجود خود قناعت نمائيد ، از شكم خود به خوردن حلال و از شهوات خويش به رختخواب شرعى قناعت كنيد ، و از زبان فقط به گفتن حق و از گوش تنها به شنيدن حق قناعت كنيد و از مغز فقط به فكر صحيح بسنده كنيد و از مال و روزى و ثروت و مكنت و جاه و جلال فقط به پاك آن قناعت نمائيد . « 2 » رسول خدا ( صلى الله عليه و آله ) فرمود : يك چيز را هر كس از من بپذيرد و متقبّل شود ، من نيز بهشت را براى او متكفل مىشوم « ثوبان » گفت : يا رسول اللّه ( صلى الله عليه و آله ) من متقبل مىشوم فرمودند : « لا تَسئَل النّاس شيئاً » : « از مردم چيزى درخواست مكن » . « 3 » گفته‌اند از آن پس هرگاه تازيانه « ثوبان » از دستش مىافتاد ، خود برمىداشت

--> ( 1 ) . عرفان اسلامى ، جلد 8 ، صفحه 85 . ( 2 ) . همان مدرك . ( 3 ) . عيون اخبار ابن قتيبة ، جلد 3 ، صفحه 182 به نقل از همان مدرك ، جلد 8 ، صفحه 86 . .